روزهای تنهایی...
تـو امید روزهای تنهایی ام بودی، وقتی همــه تنهــایم گذاشتند، تــو محکـم و استــوار با مـن بودی. تو برایم مثل یک تکیه گاهی. وقتی با تواََم، احساس راحتی می کنم. چه روزهایی که دست در دست هم، عرض خیابانها را طی می کردیم. حالا تو در گوشه ی خانه افتاده ای و من مانده ام چگونه لحظاتم را بدون تو بگذرانم؟ من واقعاً به تو نیاز دارم. من حاضرم تمام پس اندازم را بدهم تا برایت یک دسته ی نو بخرم!
عصای خوبم، فقط در این روزها، تنهایم مگذار...